اخبار روز

اشک رتبه 422 کنکور زیر طناب زندان کرج / همکارش را کشته بود!


پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین: به گزارش رکنا، وقتی تلفن همراهم را برداشتم، صدایی از آن طرف خط گفت: «این تماس از زندان رجایی شهر است.» لحظاتی بعد صدای جوانی را شنیدم. مردی که خود را معرفی کرد و گفت: من مهرداد هستم… همان محکوم به اعدام که در دانشگاه پذیرفته شده است. بلافاصله او را شناختم، می دانستم چرا در زندان است، حدود دو سال پیش به اتهام قتل همکار همسرش دستگیر و روانه زندان شد. اما انگار خدا با او بود چرا که معجزه ای رخ داد و خانواده مقتول تصمیم گرفتند به نام خدا و برای آرامش روح پسرشان او را ببخشند. انگار همه چیز دست به دست هم می داد تا این پسر شهرستانی زندگی شادی را ببیند چرا که چند روز پس از این رضایت جانبخش، خبر نتایج کنکور اعلام شد و نام خود را در لیست آن ها دید. در یکی از دانشگاه های مطرح کشور پذیرفته شد. دیگر روزهای غم انگیز ناامیدی و انتظار مرگ وجود ندارد و جوان به امید آینده ای روشن به زندگی می اندیشد. «وقتی حکمم صادر شد به خودم گفتم یا روزها را با قرص تلف کنم و بخوابم تا روز اعدام فرا رسد یا به خدا توکل کنم و امیدم را از دست ندهم. گفتم اگر قرار است انتقام بگیرم، بهتر است در آن فرصت زندگی کنم. البته همسرم هم مشوق خوبی بود و مدام با من تماس می گرفت و تشویقم می کرد و به من امیدواری می داد. هدفم تلاش بود و به نتیجه فکر نکردم، به مرگ فکر نکردم. در زندان پرده را دور تختم کشیدم و تا ساعت 3 صبح درس خواندم. روز جمعه که در کنکور قبول شدم، صبح روز بعد به قرنطینه رفتم تا برای اجرای حکم قصاص آماده شوم. به من گفتند فردا برای معرفی خودت قرنطینه می‌شوی، بعد کنکور شرکت می‌کنی، اما من به حرف‌هایشان گوش ندادم و تلاشم برایم مهم‌تر از سرنوشت بود.» چطور روزها را در قرنطینه گذراندید؟ سخت بود، دانستن اینکه حکمت به کار می رود وصف ناپذیر است، اما من قرآن می خواندم و نماز می خواندم و این سوال آن لحظات را برایم کم کرد، چه شد که تصمیم گرفتی در این شرایط درس بخوانی، من عاشق مطالعه بودم. در نوجوانی در مزرعه کار می کردم و درس می خواندم، در جوانی و حتی زمانی که سرباز بودم، چون وضع مالی خانواده ام خوب نبود، به غیر از درس خواندن، سر کار هم رفتم و به خانواده ام کمک کردم، رشد کردم. در خانواده ای با 6 فرزند و وضعیت مالی آنها اصلا خوب نبود. من فقط 40 روز برای قبولی در کنکور کارشناسی درس خواندم و در رشته مهندسی عمران قبول شدم اما همیشه دوست داشتم تحصیلاتم را ادامه دهم. زندان و با این وضعیت مواجه شدم تصمیم گرفتم دوباره درس بخوانم. چگونه تست کردند؟ مسئول فرهنگی سازمان سنجش از وجود متقاضیان کنکور خبر داده است. روز کنکور نماینده سازمان سنجش به زندان آمد و همزمان با سایر متقاضیان در کنکور شرکت کردیم. آن روز من بودم که می خواستم در رشته عمران فارغ التحصیل شوم و دو نفر دیگر که در دانشگاه پیام نور شرکت می کردند. در آن سن فکر می کردید خانواده مقتول رضایت دهند؟ من به خانواده پدر و مادر این حق را دادم که از من انتقام بگیرند. همکار همسرم را با سوءتفاهم و ناخواسته کشته بودم. در ابتدا ناامیدی بر من غلبه کرد تا اینکه خوابی دیدم. به خاطر اتفاقی که افتاد نماز را ترک کردم و بعد از دیدن خواب دوباره نماز خواندم، این بار حتی 5 ماه و 3 ماه روزه گرفتم. خواب دیدم در دادگاه هستم و همه از من سوال میپرسند. وقتی شروع به خواندن آیات الکرسی کردم، گیج بودم و نمی دانستم چه کنم. از خواب که بیدار شدم مشغول خواندن بقیه آیت الکرسی بودم. در همان حال قرآن را باز کردم و سوره ای آمد که معنایش این بود که وقتی خدا پشتیبان شما باشد، رنج نمی برید. بعد خوب شدم و زنده شدم. البته خانواده ام به خصوص همسرم خیلی تلاش کردند تا رضایت بگیرند. واکنش والدینتان به قبولی شما با نمره 422 در آزمون چه بود؟ فکر نمی کنم در مورد پذیرش من چیزی بدانند. البته برای انتقام آمده بودند اما نصف راه به قول پدر مقتول انگار حسی در دلش دمیده شد و نیمی از راه را برگشت و گفت: می خواهم کمی به شما فرصت بدهم. 3 ماه مهلت دادند و تنها شرطشان این بود که دیه‌ای را که برای خود نمی‌خواهند و می‌خواهند در امور خیریه بپردازند، بپردازند. مهلت سه ماهه اولیای صف هنوز تمام نشده بود که پرداخت شد. و هفته پیش پدر و مادر صف فرمی را امضا کردند که شما موافقید، تقریبا همزمان دو خبر خوب شنیدید که شما را از کابوس مرگ و قبولی در دانشگاه نجات دادید، چه حسی داشتید خنده مهرداد تلفن را زنگ می زند و می گوید این است. یک معجزه، یک معجزه، من برای مادر و پدرم که این همه زجر کشیدند، برای همسرم و برای آرامش روحی آنها خیلی خوشحال شدم، نمی دانم، من به آن خوشبختی می گویم، شاید نام دیگری داشته باشد. خبر دوم در مورد دانشگاه که واقعا حالم را بهتر کرد سوابق گذشته برای تحصیل در دانشگاه؟ وقتی در دانشگاه ثبت نام می کنیم هیچ مدرکی دال بر گذشته بد گرفته نمی شود. از یک طرف اجازه می دهند که وضعیت فکری و روانی زندانیان از طریق یادگیری تغییر کند، بنابراین نباید مانعی وجود داشته باشد. به زودی به خاطر کل جرم محاکمه خواهم شد. منتظر حکمی هستم که قضات به من بدهند، امیدوارم خدا اینجا هم کمکم کند، در دوران زندان سعی کردم توبه کنم، امیدوارم شرایط حکمم به گونه ای باشد که بتوانم به دانشگاه بروم. وقتی به جرم قتل به زندان رفتم فکر می‌کردم این پایان خط است، اما با معجزاتی که در زندگی‌ام رخ داد، متوجه شدم که خدا همیشه به من کمک می‌کند. و کلام آخر؟ آدم باید هر لحظه امید داشته باشد و تلاش کند، حتی اگر یک قدم با مرگ فاصله داشته باشد. وقتی در زندان بودم با خودم عهد کردم که بعد از آزادی مستقیم با همسرم به پابوس امام رضا (ع) بروم. گفت و گو با همسر این زندانی، همسر مهرداد، در تمام این روزهای سخت همراه او بود و او را به انجام کاری تشویق می کرد که برای یک مشت انگشت شمار است، زن جوان در این باره می گوید: زمانی که این ماجرا اتفاق افتاد و شوهرم به زندان افتاد، شرایط به وجود آمد. خیلی بد بود، اما در نهایت موفق شد به اداره آموزش برود. وقتی از ادامه تحصیلش گفت خیلی خوشحال شدم و هر بار که به دیدنش می رفتم فهرستی از کتاب هایی که سفارش داده بود برایش می آوردم. 70 کتاب برایش بردم تا به خواسته اش رسید. وی ادامه می دهد: روز جمعه کنکور داد و شنبه با من تماس گرفت و گفت می خواهد برود سر کار اما چند ساعت بعد دوست مهرداد تماس گرفت و گفت که در قرنطینه است. دنیای من خراب شد، از همان لحظه شروع کردیم به دنبال رضایت، اما هر جا می رفتیم می گفتند پدر و مادر باید رضایت دهند، کاری از دست ما برنمی آمد. به سراغ خانواده مقتول رفتیم اما آنها می خواستند قصاص کنند تا اینکه نمی دانم چه شد پدر و مادر مقتول نظرشان را عوض کردند و ما را شرمنده کردند. البته یکی از بستگانشان ظاهراً خواب مقتول را دیده و گفته به پدر و مادرم بگو مهرداد را ببخشند. شرط پدر و مادر این بود که ما پول بدهیم اما توان پرداخت را نداشتیم. تمام این پول توسط خیرین تامین شده و حتی تاجران و ساکنان محل سکونت پدری مهرداد نیز مبلغی را پرداخت کرده بودند تا اینکه در نهایت درخواست اولیای دم برآورده شد و آنها موافقت کردند. الان خیلی خوشحالم چون خبر رضایت خانواده مقتول و خبر قبولی اش در دانشگاه را به مهرداد گفتم و به همه مردم می گویم که از لطف خدا ناامید نشوند زیرا همانطور که او معجزات خود را در زندگی ما نشان داده است. این می تواند در زندگی همه مردم اتفاق بیفتد

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.